تبليغاتX
خانه ای از شن و مه
 








 
if you

حرفی ندارم
من حاضرم حتی جانم به لبم برسد،

اگر تو

جانم باشی.

 جمعه 2 بهمن1388  ، هیچ کس نوشته است. 



امروز تصادفاً در کتابخانه دیدمت. کنار قفسه کتاب‌های قدیمی. تعجب کردم.
مردد ماندی سلام کنی یا نه.
در سکوت نگاه کردیم همدیگر را.
بعد،
بعد، یک دل سیر بوسیدمت.

باز هم همدیگر را نگاه کردیم. با نگاه قبلی فرق داشت.
پرسیدم تا شب چه کاره‌ای؟ - هنوز سلام نکرده بودیم -


امروز نبود نه.
من چرا هی خیال می‌بافم.
اَه. حواس برایم نمانده.
فردا بود به گمانم.
شاید هم پس فردا.

راستی، برای تا شب برنامه نگذار.

 یکشنبه 20 دی1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
bLOod gUilT


لباس نمازگزار باید پاک باشد. چی؟ خون؟ نه اگر خون هم‌وطن باشد اشکال ندارد. مطهر است.
احتیاط آن است که مواظب مخرج حروف باشید.

غیر المغضووووووووووووب علیهم

 دوشنبه 7 دی1388  ، هیچ کس نوشته است. 



در طول تاریخ
همیشه بیشترین تأثیر را در زندگی مردان،
زنان پریـ.ـود داشته‌اند.

 پنجشنبه 19 آذر1388  ، هیچ کس نوشته است. 



رادیو پیام:

خروجی شیخ فضل الله نوری به جلال آل احمد مسدود می‌باشد.

 سه شنبه 26 آبان1388  ، هیچ کس نوشته است. 



آنفولانزای عشقی دارم.
سرایت هم می‌کند،
از راه دست،
از راه لب،
از راه
نگاه

 شنبه 16 آبان1388  ، هیچ کس نوشته است. 



خدایا
آب دستت است زمین بگذار

 چهارشنبه 6 آبان1388  ، هیچ کس نوشته است.                                



عشق یعنی
آدامس جویده‌ام را که خورده بودی را
بخورم.

 سه شنبه 5 آبان1388  ، هیچ کس نوشته است. 



نمی‌دانستم کدام برند لپ‌تاپ را بخرم. عزیز دلم DELL داشت. خواستم پیام کوتاه بفرستم که:

az delet raazi hasti?

نشد، منصرف شدم. send را نزدم.

 جمعه 1 آبان1388  ، هیچ کس نوشته است. 



بوسه بر هر درد بی‌درمان دواست

 یکشنبه 19 مهر1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
worLd

من که خواب ندارم.

اما، خیالم تخت است
تو راحت بخواب.

 پنجشنبه 9 مهر1388  ، هیچ کس نوشته است. 


 

خیال بوسیدنـت، یک لحظه هم دست از سرم برنمی‌دارد.

بی‌انصاف، هر شب به خوابم نیا.

 دوشنبه 23 شهریور1388  ، هیچ کس نوشته است. 


 

¤ من معتقد به آزادی زنان هستم.
   هر غلطی دوست داری، بکن.

 سه شنبه 17 شهریور1388  ، هیچ کس نوشته است. 



روز - داخلی - دفتر نشریه


> یک مقدار از سوابق کاری‌تون بفرمایید.

: من قبلا دو تا وبلاگ داشتم که یکی‌ش هک شد. الان هم تو « تنهاترین دلسوخته غمگین غربت غار دلتنگی دات بلاگفا دات کام » دارم می‌نویسم. برام زیاد کامنت می‌ذارن. بعضی وقتا بچه‌ها تو گوگل ریدر هم شـِـیر می‌کنن.

 

پی‌نوشت: فکر می‌کردم آبی‌نویس «¤» پسورد اینجا را فراموش کرده‌است!

 جمعه 30 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 




¤ این همه رنجیدن ندارد. چرا این‌قدر لگدمالت کردم؟
   تعجب می‌کنم تو چرا برایت سئوال شده.

تو که همیشه می‌دیدی تا ته سیگارم را زیرپا له نمی‌کردم، لذت سیگار به دلم نمی‌نشست. 

 پنجشنبه 29 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



روز - خارجی - پشت چراغ قرمز

زن و شوهر در ماشین طوسی رنگِ کناری، ساکت نشسته‌اند. نگاهشان می‌کنم، می‌شناسمش ...
توی دلم: «آخه گوساله، نه واقعاً می‌خوام بدونم این عنتر چی‌ش از من سَرتر بود؟»

 

....
چراغ سبز می‌شود.

 دوشنبه 26 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



راستی، تو هم دیده‌ای؟ همۀ آشوبگران یک به یک اعتراف کردند.
وقتش نیست؟
تو که یک عمر دلم را آشوب کرده‌ای،
نمی‌خواهی اعتراف کنی؟

 سه شنبه 13 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است.                                










 
MOOn Light


کارَت نباشد،
تو فقط اینجا باش
من ماه را هم خاموش می‌کنم.

 چهارشنبه 7 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



لعنت به این فیلی که بدموقع یاد هندوستان می‌کند.
وقت پیدا کرده‌ای فیل جان؟

باید این فیل وقت‌نشناس ِ نسناس را یک بار بدهم با هواپیما بفرستند هندوستان تا دیگر از این خودشیرینی‌ها برایم درنیاورد.

 شنبه 3 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



چه حالی می‌دهد سرم را از پنجره ماشین بیرون بیاورم تا هوای داغ تابستان بخورد به صورتم و بپیچد توی تن و بدنم و تمام سلول‌هایم از این لذت مست‌کننده مدهوش شوند.

 جمعه 2 مرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



- تو که ندیدی، سه نفری ریختن سرم، با باتوم اونقدر زدن که داشتم می‌مردم.
: اشکال نداره بابا، جونت سلامت.

 جمعه 26 تیر1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
sMILEs


یادت می‌آید قرارمان؟
قرار گذاشتیم هر دفعه که از هم جدا می‌شویم، لبخند بزنیم. توی خیابان، پشت گوشی تلفن، پشت چراغ قرمز عابر پیاده، پشت شیشه اتوبوس، توی پیاده رو، توی ماشین ...


این آخرین بار،
تو بغض چشمانم را نبین.
بخند.
برایم یک دهان بخند.

 شنبه 20 تیر1388  ، هیچ کس نوشته است. 



- به روح عزیز، من خبر نداشتم.

> ئه؟ پس به روح اعتقاد داری؟

 پنجشنبه 18 تیر1388  ، هیچ کس نوشته است. 



هر دو را می‌پرستم:
                             وطن من و تن تو

 شنبه 6 تیر1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
vIRAN

 یکشنبه 24 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



تلویزیون روشن است،
اینترنت روشن است،
رادیو روشن است،

از بی‌واژگی، تمام جمله‌ها با حوضور مردم شروع می‌شود!
حضور مردم نشان می‌دهد که مردم حضور دارند.

دارم بالا می‌آورم روی عبارت «حوضور مردم»

 جمعه 22 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
mim

میم، مثل میرحسین
میم، مثل مهدی
میم، مثل محسن
میم، مثل مذلت

 پنجشنبه 14 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است.                                


بغ کرده بود و گوشه‌ای نشسته بود. دست روی شانه‌اش گذاشتم. برگشت و نگاهم کرد. قطره اشک روی گونه‌اش لغزید. شبیه تو شد.

این روزها همه شبیه تو اند.

 شنبه 9 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 



گویا رنگ‌ها را بر اساس تناسب و لیاقت تقسیم می‌کنند.

قهوه‌ای به احـ.ـمدی ن. رسید.

 شنبه 9 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است. 










 
MOsTly

آدم ها حرف کسانی را که تا به حال از نزدیک ندیده‌اند، بیشتر قبول می‌کنند.

 دوشنبه 4 خرداد1388  ، هیچ کس نوشته است.