تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 

Q  U  

ای کلک نگفته بودم اگه در نزده بیای اتاقم،
کله تو با ساتور می‌زنم ؟

بازم شیطونی کردی آشغال؟

 دوشنبه 30 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



از آدمهایی که لهجه دارند خوشم می‌آید.
وقتی اوضاع وخیم « قوز بالا قوز » شان را تشریح می‌کنند،
نمی‌توانم جلوی خنده‌ام را بگیرم !

 یکشنبه 29 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



همیشه که مرکز ثقل یک جسم روی خودش نیست.

مثلا همین حلقه !

 شنبه 28 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 

آلرژی پیدا کرده کرده‌ام
نسبت به   temporarily out of service

مخصوصا روی واژه همیشگی ِ اوّلش !

 جمعه 27 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ حراج عشق. با نصف قیمت واقعی. چند عاشق بی دست و پا مونده. 
   نبود؟

 جمعه 27 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 
)(
¤ هیچ جا معلوم نیست. تاریک تاریک.
این جاده بوی مه می دهد. طعم رفیق نیمه راه!
...

 پنجشنبه 26 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 
.U.F.O

یک بازی جالب یاد گرفته‌ام.
قرص‌ها را با اسمارتیز قاطی می‌کنم
و هر بار که لازم شد دو تا می‌خورم.

اینطوری بعضی وقت‌ها سردردم خوب می‌شود؛
گاهی خوب نمی‌شود؛
بعضی اوقات هم بالا می‌آورم،  روی تو !

 پنجشنبه 26 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 
¤ آهای!
داد نزن!
آرام!
به این فکر کن که من هنوز در پی فلسفه ام!
اگر چه فلسفه ای در پی نباشد!
حالا،
آرام!

 چهارشنبه 25 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



نسخه همه را می‌پیچم،
نوبت خودم که می‌شود
نسخه، مرا می‌پیچاند !

 چهارشنبه 25 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



بالاخره یک روز همه می‌فهمند که این دو حالت باهم فرق داره.
اینکه به ازای هر غلط، یک نمره از بیست کم کنی
یا به ازای هر درست، یک نمره به صفر اضافه کنی

من همه چیو باهم نمی‌دم
که بعدا بخوام ذره ذره پسش بگیرم.

 سه شنبه 24 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 

کات!
با چه زبونی بهتون بگم یک ذره طبیعی‌تر بازی کنید؟
اصلاً تو. بله خود تو. فکر کن اون بهت فحش ناموسی داده.
حس از این بهتر می‌خوای؟

 دوشنبه 23 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 

بار اول که خاکم کردند خیلی ترسیده بودم،
فکر کردم مُردم و تمام.
اما از دفعه بعدش عادت کردم.
حالا هر وقت حوصله‌ام سر می‌رود،
خودم می‌روم یک جای خوش آب و هوا گور خودم را می‌کنم
و دست تکان می‌دهم برای جنازه‌هایی که تازه آورده‌اند
و خیلی ترسیده‌اند.

 یکشنبه 22 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 

مرا هم به شک انداختی که کدامیک وحشی‌تر است؛
گراز وحشی یا لاله وحشی؟

 شنبه 21 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 



نه نترس این خانه روح و جن خبیث ندارد.
کاری به کارشان نداشته باشی، آزاری ندارند.

آن شمع را بردار دنبالم بیا.
اینجا اتاق توست رو به دریا. اما هوس نکنی از پنجره بپری
صخره‌ها تکه پاره‌ات می‌کنند.

یالا دست به کار شو. وسایلت را بچین.
راستی روی دیوارهای سنگی اتاقت
می‌توانی برای بعد از خودت نامه حک کنی.

 جمعه 20 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است. 










 

خانه‌هایی که خالی از سکنه باشند،
بوی هیچ‌کس می‌گیرند.
و گاهی این دل ماست که خالی می‌شود.

خانه‌ای از شن و مه، خانه‌ای است که مدتهاست سوت و کور مانده
و آمده‌ام تا خالی دل را با دیوارهایش سهیم شوم.

 جمعه 20 بهمن1385  ، هیچ کس نوشته است.