تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 
WHITENED  FATE


من موهایم را در آسیاب سفید کرده ام.
همه شان را !

تو هم برو آنجا،
شاید برای روی سیاهت چاره ای کردی.

 سه شنبه 30 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

ROLE  CONFLICT


مثل خیلی‌ها من هم دلم می‌خواست هنرپیشه شوم.
هرچند علاقۀ من کمی متفاوت بود. دوست داشتم بازیگر شوم تا بتوانم یک‌بار نقش خودم را بازی کنم!
نشد.

 دوشنبه 29 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

CREDENCE


شب، خسته از کار برمی‌گشتم.
دخترک کولی چند بار پیله شد و کمکی خواست. نای حرف زدن نداشتم. می‌خواستم دست به سرش کنم اما دست بردار نبود. جیبم را گشتم، چیزی پیدا نکردم. گفتم هیچی ندارم. فقط چرا، «باور» دارم، می‌خواهی؟ با سر تایید کرد.   هنوز کامل بهش نداده، از دستم قاپید و تا به خود آمدم در خم کوچه گم شد.
حالا سال‌هاست دیگر من باور ندارم !

 یکشنبه 28 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 




این بار دیوارهایم را از بعد از ثریا می‌سازم!

شاعر فقط اطلاعاتِ تا ثریا را داده است.
خدا را چه دیدی، شاید بعد از آن دیوارها صاف بالا روند !

 شنبه 27 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
GRAVITY ASSURANCE


سقوط اجسام سنگین، باعث دلگرمی جاذبه است!

 جمعه 26 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 




خوشگل ِ نازم. نمی‌دونم چطوری توصیفت کنم عزیزم.

فقط می‌تونم بگم وجودت منو یاد «سیفون» می‌ندازه! آخه با اومدنت همه آلودگی‌ها می‌رن و دنیای من خوب و قشنگ می‌شه!
همیشه کنارم بمون!

 پنجشنبه 25 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

COPY - PASTE


لا اله الا لله
چند ماه است خودم را نگه داشته ام لااقل اینجا نه یک خط شعر بنویسم و نه لینک و عکس و غیره بدهم برای مطلب پُر کنی. یعنی موقع شروع با خودم گفتم بگذار هرچه اینجاست از خودم باشد. یک روز هم حرفم نیاید، نمی‌نویسم، نمی‌میرم که!
شعرها را که شاعرانش گفته اند - خدا هم بیامرزدشان- ، عکس ها را عکاسانش انداخته اند - دستشان درد نکند- ؛ 
اصلاً می‌دانی به این فکر می‌کردم که این جمله‌هایی که می‌خوانیم و برای هم تعریف می‌کنیم و میل و اس-ام-اس می‌فرستیم و گاهی گوشه دفترچه‌مان هم یادداشت می‌کنیم از کجا سر و کله‌شان پیدا می‌شود. کدام آدم علافی اولین بار نشسته این‌ها را درست کرده و داده به خورد مردم! نه واقعاً ؟!
بعد چشم باز کردم دیدم یواش یواش گوشه و کنار دفتر خودم پر شده از حرف‌های نخراشیده و کج و کوله ای که به ذهنم می‌آمد. گاهی دل خوش‌کـُنکی و گاه برآمده از دلِ گرفته ای.
گفتم بیایم اینجا هم بنویسم، فردا که خاطراتم را ورق می‌زنم دلم برای این روزهایم که قدرش را ندانستم، بیشتر تنگ شود.

ببخشید حواسم نبود، باز هم رفتم سر منبر!  یادم رفت اصلاً چه می‌خواستم بگویم، آهان غرض از این همه روده درازی اینکه علیرغم عهدم نتوانستم خودم را در برابر این نگه دارم و ننویسم:

ای خوشا دل‌های دور از دسترس

 چهارشنبه 24 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است.                                 










 

SWEET DREAMS


دیشب خواب دیدم بیدار شده ام !
همیشه از این نوع کابوس‌ها خوشم میاید.

یادت‌می‌آید یک‌بار گفتی: باورم‌نمی‌شود،می‌ترسم همه‌اینها خواب بوده‌باشد.
و من انگار چیزی در گلویم پریده‌باشد، چند سرفه کردم و وسط سرفه‌ها که به سختی صدایم درمی‌آمد، بریده بریده گفتم: زکی، آب زرشکت را بخور !

 سه شنبه 23 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
K


دیر آمدی، گـُلم.
هر دو دستم پوچ است.

 دوشنبه 22 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 




آنقــدر عـرض کوچـه را در انتظارت قـدم زدم
که یادم رفت کدام طرفِ کوچه، بن‌بست بود.

حالا از هرسو که بیایی دیگر فرقی نمی‌کند،
غریبه ای.

 شنبه 20 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است.                                 



به یک عدد همسر تحصیلکرده و ترجیحاً جذاب، جهت انجام برخی امور با حقوق و دستمزد غیر مکفی، به صورت پاره وقت نیازمندیم!

علاقمندان برای مصاحبه حضوری، مشخصات و ویژگی های فیزیکی خود را به انضمام عکس و اسکن استشهاد محلی، به نشانی الکترونیکی very_najib_and_paak @ yaroo.com بفرستند.

اولویت با کسانی خواهد بود که عشقم بکشد.
در ضمن هیچ گونه شرط یا تعهدی در قبال هیچ مساله ای، به عهده اینجانب نخواهد بود.

 پنجشنبه 18 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ دلم می خواهد مثل یک باد،
   دنیا را به هم بریزم.
   بدوم توی کوچه‌ها
   در و پنجره‌ها را به هم بکوبم،
   و قوطی را کشان کشان به مسلخ ببرم؛
   شاید
   تو بیایی کنار پنجره ببینی چه خبر است.

 چهارشنبه 17 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
as black as black


« آدم ها نه سفید ِ سفیدند، نه سیاه ِ سیاه. »

خدایا شکرت.
آدم هم نشدم لااقل در این جمله‌ت بگنجم !

 چهارشنبه 17 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



دیگر هیچ چیز سرگرمم نمی‌کند.

دیگر نمی‌اندیشم، نمی‌روم،
نمی‌خوانم، تعجب نمی‌کنم
حتی
راه هم نمی‌روم.
اشک چشمهایم خشک شده است.

سال های سختی پشت سر گذاشته ام.
دنبال کسی می‌گردم که بگویم:  خداحافظ همین حالا

 سه شنبه 16 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
PROVERB


ادب مَرد به ز دولت احـ.ـمدی نـ.ـژاد است!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link: [حلقه‌‌سه‌شنبه[بازدرمیخانه‌شیرین‌لب ...]  [بادوم]  [انشاهای‌گل‌آقاپریم
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دوشنبه 15 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

IMPUDENT


شب هر چه قدر توی جایم وول خوردم خوابم نبرد. یهو یاد یکی افتادم که خیلی وقت است ندیده‌ام ‌اش. اصلاً هم باهاش حال نمی‌کنم. توی خیالم داشتم تصور می‌کردم که همه نشسته‌اند و ما بحث می‌کنیم. یکی من گفتم یکی اون گفت کار بالا گرفت، هیچکس هم حرفی نمی‌زد. کم کم برای هم شاخ و شونه کشیدیم و هرچه از قدیم توی دلمان جمع شده بود -بی ربط و باربط- کشیدیم وسط ماجرا. همه بر و بر نگاهمان می‌کردند. آخرش بدجوری ضایعش کردم پسرۀ ازخودراضی ِ پُرروی نازپرورده را.  کیف کردم.
فقط اینطوری کامل دلم خنک نشد. فردا صبح می‌روم خانه‌شان در می‌زنم. تا آمد دم در، بی‌هیچ حرفی یک کشیدۀ محکم می‌خوابانم توی گوشش و برمی‌گردم!
پسرۀ چشم سفید !


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link :  [خیاط‌باشی[هذیان‌های‌بیداری]  [وخدایی‌که‌در‌این‌نزدیکیست]  [رونیکا
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دوشنبه 15 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



سر و تهش را می‌زدی دو کلمه حرف حساب می‌مانْد بین پرانتز باز و بسته. اصلا به عشق همین پرانتز و زیرنویس بود که می‌نوشتم.  نمی‌دانی چه کیفی دارد بین دو تا خط خمیده جولان بدهی.  یک حس خوبی دارد که هر چه بخواهی می‌توانی بین پرانتز باز و بسته، فارغ از طاقچه بالا گذاشتن های متعارف بگذاری!   حسی مثل برداشتن یک تمشک رسیدۀ تازه از روی زمین یا حتی صدای پنکه های ظهر تابستان.

اما حیف که تا آمدم به خودم بجنبم پشت سرهم پرانتز بسته بود که یعنی هیچی نگو.  انگار دگمه شیفت نُه آدم گیر کرده باشد!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link :    [خریت‌انتها‌نداره]   [دوخط‌بی‌فاصله]   [ردپای‌من]   [حرف‌های‌نگفته
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شنبه 13 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ گاهی وقت‌ها دلم می‌خواهد مه بخورم.
   با سیگار قهوه‌ام را هم بزنم.
   سرم را از پنجره بیرون کنم و داد بزنم: لعنتی ها!
   تبم که بیشتر می‌شود حتی،
   دلم می‌خواهد تو را هذیان بگویم!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Log-Link :  [جهالت‌مجهول[بوی‌بارون،قهوه،سیگار[می‌خوام‌خودم‌باشم]  [نیم‌رخ
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 جمعه 12 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



من قصه هایم را بی کم و کاست از آخر به اول می‌نویسم.
اولش آنها به خوبی و خوشی زندگی می‌کنند؛
بعد اتفاق‌های ناجوری می‌افتد؛
بعدش هم یک شلیک گلوله برای جذابیت کار !
بعد از آن هم زل می‌زنند به چشم همدیگر!

آخرش هم نوبت تیراژ است که در چند هزار نسخه پخشش کنند بین مردم.
فقط شرمنده، کتاب‌های من نام نویسنده ندارند.
هر دفعه یادم می‌رود بنویسم و روی همین قضیه، بارها با ناشر عجول بحثم شده که کتاب را بدون نام فرستاده برای چاپ. آخر سر هم اعصابم خورد می‌شود و چک قرارداد را هم جلوی چشمش پاره می‌کنم.
اصلا نخواستم!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
L
og-Link: [حرف‌های‌در‌گوشی[روزنوشت‌های‌من[آرته[قصه‌های‌صامت] [سفالین
]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پنجشنبه 11 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

! free download:  HOLOVES


« آخه می‌دونی، عشق ما فـــــــــــــرق می‌کنه. »

فِ فرق را هم آنقدر می‌کشد و یک ابرویش را بالا می‌دهد تا حالی‌ام کند: آخه تو چه می‌فهمی؟!

خدا را شکر، مال همه هم فرق می‌کند و اول و آخر عاشق های دلسوخته واقعی دقیقا خودشانند!
ما که بخیل نیستیم، فرق کند ببینیم شما چه گهی می‌خورید!

یادش به خیر !

 چهارشنبه 10 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



اگر می‌دانستم با چند گل بهار می‌شود،
حتما یکی کمتر برایت می‌چیدم.

 سه شنبه 9 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



- حاضرم همه عمرمو بدم که یه روز بیشتر زنده بمونم!
+ چرا چرت می‌گی؟

- نه والا راست‌می‌گم. مرتیکه به‌اینجام رسونده. ایشالاه تا آخر عمرش بمیره!
+ می‌خوای زنگ بزنم پیتزا بیارن؟

 دوشنبه 8 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

CLOSET


« می‌روم سر کمد لباس‌های قدیمی. چشمم می‌خورد به پیراهنی که چند سال پیش می‌پوشیدم و آن زمان خیلی هم دوستش داشتم. بعد با خودم می‌گویم چطور رویم می‌شد چنین جنس بنجلی بپوشم و بیرون روم؟ واقعاً از چی ِ این پیراهن خوشم میامد؟ خجالت می‌کشم، زود می‌چپانمش همانجا توی صندوق قدیمی مبادا کسی این باعث ِشرم مرا ببیند. »

این متن را دادم سردبیر یک نگاهی بیندازد؛ روی عبارت کمد لباس‌های قدیمی خط کشید و بالایش نوشت: کمد خاطرات قدیمی، بعد هم هرجا کلمه پیراهن به چشمش خورد، خط زد و اسم « تو » را نوشت!

 یکشنبه 7 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



لامصب هرچه خوردنی ِشیرین و چرب و چیلی و سرخ کردنی با فلان سس خوشمزه و طعم دلچسب مخلوط ادویه جات ایتالیایی و سیب زمینی سرخ کرده و استیک های بریانی ِ آب دهان راه انداز و دسر و پیش غذا و پس غذا و چیزهای رنگارنگ و براق هست، می‌گویند برای سلامتی آدم مضر و خطرناک است و کافی است یک ذره از آن‌ها بچشی تا به ازای هر قاشق، سه روز و نصفی از عمرت کم شود و سکته قلبی و تصلب شرایین بگیری! و هرلحظه فرشته موت چشم انتظارت است تا همراهی‌ات کند!

در عوض، آنچه بسیار مفید است و باعث شادابی و تندرستی و سلامت جسم می‌شود، عبارت است از یک مشت غذای رنگ و رو رفتۀ آب‌پز زپرتی که مواد عمده اش را کلم، هویج، شلغم، کاهو و علف های متنوع و چند تا چیز سبزرنگ دیگر تشکیل می‌دهد با مقداری هم آب بی‌خاصیت داغ که رویش ریخته شده و حداکثر هنرشان تزیین با جعفری و شوید است که مثلاً جذاب به نظر رسد!

 شنبه 6 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

BLIND


نمی‌دانم اثر عشق‌های آتشین است، یا شهوت‌هایی با حداکثر سطح تماس و بیشترین ناحیۀ ممکن آن‌هم در ملأ عام، یا ترس از افتادن است، که دخترهای بر ترکِ موتور نشسته را چنین به پسرها می‌چسباند.
هرچه هست دیدن این صحنه را خیلی دوست دارم. درست مثل یک راکون که با تمام وجودش به ساقه باریکی چسبیده باشد و مدام در باد تکان بخورد. مخصوصا وقتی دختر چشمهایش را می‌بندد، سرش را به یک طرف برمی‌گرداند و صورتش را می‌چسباند به پشت سر پارتنرش و دستهایش را هم به محکمترین شیوۀ ممکن قلاب می کند دور او!
احساس می‌کنم کافی است یک مقدار از آن قید و بست ها را شل کند تا همه چیز به طرفة‌العینی به فنا رود: عشق، شهوت و ترس!

 جمعه 5 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤
اون لنگت رو که داری توی هوا تکون می‌دی،
   به اندازه کافی به من فهمونده
   که از حرفای من تا این جا هیچی نفهمیدی.
   نمی‌خواد دیگه به خطوط مورب کنار لب‌هام نگاه کنی!

 جمعه 5 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
! status: very available [


> پیست، خوشگله! شماره می‌دی زنگ بزنم؟
- خفه شو بیشور عوضی! مگه خودت خواهر مادر نداری؟

>  چرا. ولی شماره اونارو دارم!

 پنجشنبه 4 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 



از این جا مانده، از آنجا هم مانده!

خواستم بگویم زیادی خودتان را به در و دیوار نزنید، تمام شد!
هم بلیت کنسرت استاد شجریان؛
هم ثبت نام iBT ؛
همزمان با هم و هر دو در نیم ساعت اول!

حالا بروید لباس راحتی بپوشید، لم بدهید روی مبل جلو تلویزیون از این کانال بزنید اون یکی، از اون یکی به این یکی.
حالی به حولی!

 پنجشنبه 4 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

DIAZEPAM


بدیش اینه که حتی اگه کارآیی یه قرصُ ندونی، اون کار خودشو می‌کنه.


یه یادداشت برات نوشتم، رسیدی خونه بخونش:

     
سلام
      امشب هم یکیشو شانسی خوردم. دو ساعت گذشت، هیچی نشد.
      منم رفتم خوابیدم.
      شمردم فقط هفتصد و یازده تاش مونده،
      مطمئنی تو همین‌ها گذاشتی؟
      یه پیغام رو پیغام‌گیر داری.موقع گوش کردن،صداشو کم کن بیدار نشم.
      مثل اینکه بازم ازت پول می‌خواد که چیزی به من نگه.
      شبت به خیر گلم.
                                                       امضا: عزیز دلت   -   ۱۱:۱۷ شب

 سه شنبه 2 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
PROSE  POEM


سیه موی                                               ز ایـن هـر دو غمین تر
و                                                          سیاهی‌های بخت‌اش
سیه خوی                                               دمـادم از زمــان جـوی

 دوشنبه 1 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است.