تبليغاتX
خانه ای از شن و مه

 








 
IN THE HOLE OF JUSTICE


¤ خیلی عالی است. این منصفانه‌ترین مصداق عدالت است.
   اوضاع طوری پیش می‌رود که همه احساس بدبختی کنند،
   نه فقط یک عده!

 دوشنبه 30 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
 
¤ 
- عزیزم، هیچ می‌دونستی امروز دقیقا هفتصد و هفتاد و هفت روز از ازدواجمون می‌گذره؟
- آره آخر ماه شد باز.
- وای، تازه می‌دونستی این بار سی و پنجمیه که زیر نور شمع شام می‌خوریم؟
- شام چی داریم مگه؟!

 یکشنبه 29 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 


¤ رنگ‌ها را می‌پاشد 
   بی هیچ قاعده‌ای
   روی بوم،
   پاییز.

   بی‌آنکه بفهمد چه شوری به‌پا می‌کند،
   بوی خیس رنگ‌ها روی بوم...

 جمعه 27 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
sCARecrOW LIFetIME


¤ 
فقط باد است که مترسک را می ترساند؛
   مبادا که رازش برملا شود.

 چهارشنبه 25 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
GLOVE


¤ این بار هم نیرنگ کردی. یک روز سرد پاییز آمدی.
   دستم فریب دست‌هایت را خورد.

 سه شنبه 24 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
 

¤ - پسرم، چقدر فرق کردی، بچه شدی.
     البته یه کم هنوز شبیه بزرگیاتی.

 دوشنبه 23 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



¤ تو هنوز اندر خم طرّه گیسوی منی،
  من هم هنوز اندر خم کوچه علی چپ!

 جمعه 20 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



این روزهای پاییزی حتی خورشید هم برای دیدن تو تمایلی ندارد.
هر روز دیرتر طلوع می‌کند.
دیر می‌آید و زود می‌رود،
که دقیقه ای کمتر بیندت.

 پنجشنبه 19 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
compariSON


- مامان دیدی تولۀ سگ همسایه بزرگ‌تر از خود سگه شده؟

> آره پسرم. دنیاست دیگه. زود می‌گذره.
   مگه یادت رفته خودتم کوچولو بودی؟

 سه شنبه 17 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
worthLESS DOTS


باد که می‌آید،
هم نقطه های «هوش» مرا می‌برد،
هم تـکه های لباس ِ تو را !

 یکشنبه 15 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



دوستی مرا به بازی خواند. هر چند از بازی‌ها گریخته‌ام که ما همۀ بازی‌هایمان را به مساوی باخته‌ایم!
رسم بازی هم نمی‌دانم. اما گفت بیا و بهترین‌هایت را دوباره بنویس.

نگاهی‌زودگذر به حدود دویست نوشته کوتاهم و انتخابی نه‌از سر دقت.
به‌سختی از هر بیست‌نوشته، یکی برگزیدم. ده پست به ترتیب تاریخ:



۲۴ بهمن ۱۳۸۵   playin' street ball

بالاخره یک روز همه می‌فهمند که این دو حالت باهم فرق داره:
اینکه به ازای هر غلط، یک نمره از بیست کم کنی
یا به ازای هر درست، یک نمره به صفر اضافه کنی

من همه چیو باهم نمی‌دم
که بعدا بخوام ذره ذره پسش بگیرم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ اردی‌بهشت ۸۶     OB/SUB JECT 

تو اشتباه می‌کردی.
هیچ‌کدام از ترانه‌هایم را برای تو نگفته بودم.
اما تو هر بار یک کلمه از بیت آخر را خط می‌زدی،
و خودت را می‌گذاشتی!

نه فانوس تو بودی
نه دریا
نه پنجره
و نه فردا !

بگذار ببینم 
چرا فقط یک بار،
قافیه بیت آخر تو بودی؛  دیوار 
که اتفاقا با آوار هم‌قافیه بود !


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳۱ اردی‌بهشت ۸۶       SAND AND FOG    

چه بازی سختی بود،
عهد بستیم برای بردن، با شور و شوق.

تنها بازی‌ای که نباختم.
اما باز هم چشمانم خیس شدند،
زمانی که گفتم:

« یادت مرا فراموش »


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۵ خرداد ۸۶     se7en

یادت می‌آید بهترین بازیمان، هفت سنگ بود؟

تو یک لحظه هم از توپ چشم برنمی‌داشتی تا دقیق نشانه روی.
من اما
تمام مدت فقط به سنگ‌های کنار هم می‌نگریستم،
به امید اینکه، این بار نشانه‌ات خطا رود و بمانند.

ولی،
سنگ‌ها به هوا می‌رفتند، 
و هورای شادمانه‌ات
هم.

آن روزها گذشت،
حالا دیگر هیچ چیز کنار هم نیست؛
شادی کن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۴ خرداد ۸۶     PHILOSOPHICAL PHENOMENON  

گاهی شعاع دایره آنقدر بزرگ می‌شود که
گمان می‌کنیم در مسیری مستقیم رو به جلو می‌رویم؛
غافل از اینکه دوباره به نقطه اول خواهیم رسید ،
اما خیلی دیر.

و گاهی مدام گله می‌کنیم از دور خود پیچیدن،
و هنوز نمی‌دانیم این پیچش پلکان‌های مارپیچی‌ست،
که ما را بالاتر می‌برد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۸ تیر ۸۶        LOVE IS EVERYTHING

عشق‌های عمیق در همین دوستی‌های بازو به بازوی پسرهای ابرو برداشته با دخترهای پرانحنا نهفته است. که یا مؤنث ماجرا آنقدر زرنگ است که تمام سواری‌هایش را یک شبه از پسر می‌تیغد،
یا مذکر داستان هفت‌خط است که توی کافی شاپ‌های کم‌نور، دائما یک لیسش به قاشق کافه گلاسه است و یک لیسش روی آرایش غلیظ معشوقش!

به نظرم مفاهیم و مصداق عشق‌های واقعی و اساطیری همین‌هایند!
این اراجیف ِ من مجنون تواَم و سکوت فریاد و بی‌وفایی یار و خدایا دلم خسته‌است و چقدر تنهایم و محبوبم چشمهایت زندگی من است و مزخرفات ۹۵٪ وبلاگهای این تیپی هم، ورژن‌های مختلف همین عشق‌های الهی و ماندگار است!
ماشا الله دلهای همه هم خسته است !

مسواکم بشکند اگر غیر این باشد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۲ مرداد ۸۶     K

دیر آمدی، گـُلم.
هر دو دستم پوچ است.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲۰ مرداد ۸۶
    pinned to wind

آنقــدر عـرض کوچـه را در انتظارت قـدم زدم
که یادم رفت کدام طرفِ کوچه، بن‌بست بود.

حالا از هرسو که بیایی دیگر فرقی نمی‌کند،
غریبه ای.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۳۰ مرداد ۸۶     WHITENED  FATE

من موهایم را در آسیاب سفید کرده ام.
همه شان را !

تو هم برو آنجا،
شاید برای روی سیاهت چاره ای کردی.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


۳۱ شهریور ۸۶    SORROW

من همیشه از آغاز خواندم و تو از پایان.
اما دریغ
چه فرقی می‌کند، «درد» را از کدامین سو بخوانی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش می‌شد نوشته‌های بیشتری انتخاب کنم که تو هم بینشان باشی.
ولی باز هم تو را جا انداختم !

شما هم همین پستهایم را دوست دارید؟

 پنجشنبه 12 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است.                                 










 
doCTORAte


- خوش اومدین. خب بفرمایین ببینیم آقا پسرتون برای دکترا می‌خونن؟

> نه برای مهندسا می‌خونن. اونا بیشتر تحویلش می‌گیرن.
   پول بیشتری هم بهش می‌دن !

 چهارشنبه 11 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
شب باشد،
پاییز و دلتنگی هایش باشد،
سوز بادی که از لابلای لباست تا انتهای وجودت را می‌لرزاند، باشد؛

شب شهادت امیر مؤمنان باشد،
شب قدر هم باشد.

و تو شبانه همه طول بزرگراه را پیاده گز کنی تا دم سحر برسی به خانه.
بزرگراهی که ماشین ها از کنارت به سرعت می گذرند،
و تیرهای چراغ برقی که روشن تا خاموش.

صدایی نیست.
الهی
العفو !

 سه شنبه 10 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

خدایا به حق بندگان پاکت، از ما در گذر.
دستم خالی‌ست و رویم خجل اما کرامت تو، در این شب‌ها مرا به در خانه‌ات می‌کشاند.
می‌دانم بغض‌های نهفته ام را می‌شنوی یا غیاث المستغیثین.
امیدم به عفو توست.

 دوشنبه 9 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 



«من آدم صادقی هستم و هیچگاه دروغ نمی‌گویم» را دو گروه می‌توانند بگویند:
یکی آنهایی که صادقند؛
و دیگری آن دسته‌ای که دروغ گو هستند!

>> اصولاً گزاره دیگری نمی‌شود گفت!

 شنبه 7 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 

diCed AWAY


بازی یک قمارباز، تازه وقتی شروع می‌شود که‌همۀ داشته‌اش را باخته باشد.
و گرنه،
اگر چیزی در چنته دارد یا تازه کار است، یا اهلش نیست!

 پنجشنبه 5 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
 OVERCONFIDENCE


¤
عادت دارم همیشه موقع خداحافظی، دوبار بگویم: خداحافظ.
   درست مثل وقتی که
ته سیگار را با پاشنه کفشم له می‌کنم.   

 چهارشنبه 4 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است. 










 
LINE SQUALL


¤ حتی پنالتی هم تکلیفمون رو روشن نمی کنه.
   این بار نه من باختم، نه تو بُردی.
   یک جور مساوی لعنتی!

 سه شنبه 3 مهر1386  ، هیچ کس نوشته است.