DEAd Load- تو بارت خیلی سنگینه. یه کم از زخمهاتو بده من بیارم.
> مرسی مهربونم. نمیدونم چطور جبران کنم.
حالا بعدا چطور پسش میدی؟
- هیچی، باهاش یه کم نمک میدم تو بیاری.
دوشنبه 28 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
BittEr SweETیادته؟
همهش سر به سرت میذاشتم
به امید اینکه یه روز دل به دلم بدی.
جمعه 25 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
get rid oF junk yEARsبهار آرزوهایم را هم پیش خزان نبودنهایت،
جا گذاشتم.
همانجایی که دیر یا زود،
روزی آوار جنون فرو خواهد ریخت.
پنجشنبه 24 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
tHE Lesser of two eviLsعشق یعنی اینکه اون به
درد ِ من میخوره یا نه.
ندای پشت پنجره: کارد بخوره اون درد بیدرمون!
همه ش درد ِمن، درد ِمن!
قسمتهایی از کتاب چاپ نشدۀ: عشقتم واسه درد خودت میخوای!
مؤلف : حاجیت!
شنبه 19 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
- آدم که همه سؤالها را برای شنیدن جواب نمیپرسد.
گاهی دلش میخواهد طرف فقط برگردد نگاهش کند،
تا بلکه متوجه گل سینه رُزی که صد چوق بالایش پول داده بشود عزیزم!
> اُه محبوبم چه رمانتیک به قضیه نگاه میکنی.
کاملاً از خریدن چاقو پشیمان شدم!
جمعه 18 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
hYPOCHONDRIasis
تفاهم یعنی
برای من، تنفر ِ دوست داشتن، بمانَد
و برای تو، دوست داشتن ِ تنفر !
سه شنبه 15 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
skinned knees
اوج، هم در فرود بودن است هم در فراز بودن.
اتفاقاً در یک لحظه، در هر دو بودن !
سر به زیر باشی و سر بلند.
یکشنبه 13 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
sTAY wITH Me GHEYSar
ده ماه مداوم، تقریبا هر روز چیزکی نوشتم.
این همه خودم را چلاندم، چلاندم، مختصر کردم، به حداقل رساندم و خودم را نگه داشتم تا از دیگران به هیچ وجه نقل قول نکنم. حتی بارها میدیدم تمام جملات پست مرا به نحوی رساتر، شاعری در یک مصرع گفته، اما آن را هم نیاوردم. اما یک بار دیگر واقعا نتوانستم از شدت قرابت معنایی با احساسم چشم پوشی کنم و در نهایت دل را به دریا زدم و از بین میلیونها میلیون شعر و جمله، برای اولین و آخرین بار مصراعی در پست copy-paste نوشتم: ای خوشا دلهای دور از دسترس ! قیصر امین پور
و حالا قیصر پر گشوده و پرواز کرده است.
قول میدهم همه حرفهایم را پس بگیرم. برگرد.
دیگر از کسی چیزی نخواهم نوشت.
یا نه،
دیگر فقط شعرهای خودم را خواهم نوشت.
{...}
جمعه 11 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ پاییز میوزد. برگها را با هیاهو با خود میبرد.
ایستادهام کنار جاده. کمی آنطرفتر از نردهها.
تکه کاغذی از جیبم بیرون میآورم.
با خطوطی درهم نوشته:
با هـمـهـمـه مبـهـم بـاغی در باد
با طــرح مـــهآلـود کــلاغـی در باد
از دور صــدای پـــای پایـــیــــز آمـد
چون پچپچ خاموش چراغی در باد
قیصر امین پور
باد کاغذ را با خود میبرد.
چهارشنبه 9 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
ON thE MORrow
تو فردا خواهی فهمید که
دیروز روز مبادا بود.
سه شنبه 8 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
به یک عدد دی وی دی رایتر، HP dvd 735 دست دوم ولی تروتمیز و تازه
کار کرده، مشکی رنگ و شیک و با قیمت مناسب میخوام یه برچسب بچسبونم. به نظرتون طرف راستش بچسبونم یا چپ؟
دوشنبه 7 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
chess masterگفتی زندگی مثل یک بازی شطرنج است.
حالا هم اینقدر جدی و مصمم بازی نکن،
من خیلی ساده تر از اینها مات میشوم!
یکشنبه 6 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ - فهمیدی چی گفتم؟ یا باز میخوای بپرسی لیلی زن بود یا مرد؟
- نه، فهمیدم کاملا. سؤالم یه چیز دیگهس. مجنون مرد بود یا زن؟!
شنبه 5 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
DeAth NOticE¤ باور کن گاه میاندیشم،
خبر مرگ تو را با من چه کس میگوید؟
و از آن مهمتر چه زمان میگوید؟!
پنجشنبه 3 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ - شنیدی یارو از "خلأ دردناک" حرف میزد؟ آخه چطور میشه خلأ، دردناک بشه؟
- مگه تا حالا سردرد نگرفتی تو؟!
سه شنبه 1 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.