سرخی تو از من نیست،
تو «عادت» کردهای همهچیز را به من نسبت دهی.
اما زردی من از توست،
چون تو ر...ـی به زندگیام !
چهارشنبه 29 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.
episode III : lucky titlesپسرک شش سالهای در حال خواندن تیتر روزنامه؛
بابا اینجا نوشته: « اَن تو خوابـات ! »
پسرم نوشته: انتخابات!
جمعه 24 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.
episode II : dream land« جات خالی. دیشب خواب صحنه دار دیدم !»
پ.ن.: بازم از اون رؤیاهای صادقانه !
چهارشنبه 22 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.
episode I : fill in the blanks« جات خالی. دیشب خواب صحنه دار دیدم !»
آخرش هم نفهمیدم، جایم در صحنهها خالی بود یا در دیدنش.
البته فرقی هم نمیکند. من کلاً جای خالی را دوست دارم.
پ.ن.: که پُرش کنم!
سه شنبه 21 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.
boost
حتی چکمهها هم از من به تو محرمترند.
آنها بالاخره از
رو رفتند و به
زیر شلوار راه یافتند؛
اما من ِ قدیمیتر،
همانجا ماندهام.
شنبه 11 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.
¤ مثلا همین دیوار.
ببین چقدر نجیب
تر به من نگاه میکند.
نه جانم، هیچ کدام ملاک آدم بودن نیست؛
نه درجۀ مدرکت، نه درجۀ عینکت.
حالا برو آن ورتر بگذار کمی باد بیاید.
جمعه 3 اسفند1386
،
هیچ کس نوشته است.