تبليغاتX
خانه ای از شن و مه
 

می‌دانی؟
دیوار که سهل است، این بار به چشم خودم دیدم کوه هم به کوه رسید.
حالا تو باز روی نت پنجم گیر کن.

خیالت راحت، آسوده بخواب، بقیه‌اش را خودم سوت می‌زنم.

 پنجشنبه 28 شهریور1387  ، هیچ کس نوشته است. 










 
LIVEr

- جیگرتو بخورم.
: مثل اینکه حواست نیستا. هنوز یه ساعت مونده به افطار !

 جمعه 15 شهریور1387  ، هیچ کس نوشته است. 



از وقتی فهمیده‌ام که اول صفحه آخر کتاب را می‌خوانی و دقیقه آخر فیلم‌ها را می‌بینی و بعد سرحوصله و با خیال راحت میایی سروقت ابتدای قضیه و فاتحانه لم می‌دهی روی مبل که یعنی بعله ما آخرش را می‌دانیم،
تصمیم گرفته‌ام فردا بعد از لبخندهای زورکی و مزخرف عصرانه که فقط باعث خستگی عضلات صورتم شده‌اند، فحش و لیچار بارت کنم و سکه یک پولت کنم که آخر ماجرا را خوب تجسم کنی، تا ببینم بازهم فاتحانه روی مبل لم می‌دهی یا نه.
بعدش دوباره باهم می‌رویم سروقت ابتدای قضیه و لاو ترکاندن و توی دهان هم فوت کردن و خنده‌های عصرانه.
قبول؟

 پنجشنبه 7 شهریور1387  ، هیچ کس نوشته است.