
- تو که ندیدی، سه نفری ریختن سرم، با باتوم اونقدر زدن که داشتم میمردم.
: اشکال نداره بابا، جونت سلامت.
یادت میآید قرارمان؟
قرار گذاشتیم هر دفعه که از هم جدا میشویم، لبخند بزنیم. توی خیابان، پشت گوشی تلفن، پشت چراغ قرمز عابر پیاده، پشت شیشه اتوبوس، توی پیاده رو، توی ماشین ...
این آخرین بار،
تو بغض چشمانم را نبین.
بخند.
برایم یک دهان بخند.
هر دو را میپرستم:
وطن من و تن تو