

عشقهای عمیق در همین دوستیهای بازو به بازوی پسرهای ابرو برداشته با دخترهای پرانحنا نهفته است. که یا مؤنث ماجرا آنقدر زرنگ است که تمام سواریهایش را یک شبه از پسر میتیغد،
یا مذکر داستان هفتخط است که توی کافی شاپهای کمنور، دائما یک لیسش به قاشق کافه گلاسه است و یک لیسش روی آرایش غلیظ معشوقش!
به نظرم مفاهیم و مصداق عشقهای واقعی و اساطیری همینهایند!
این اراجیف ِ من مجنون تواَم و سکوت فریاد و بیوفایی یار و خدایا دلم خستهاست و چقدر تنهایم و محبوبم چشمهایت زندگی من است و مزخرفات ۹۵٪ وبلاگهای این تیپی هم، ورژنهای مختلف همین عشقهای الهی و ماندگار است!
ماشا الله دلهای همه هم خسته است !
مسواکم بشکند اگر غیر این باشد!