تبليغاتX
خانه ای از شن و مه -

 








 

COPY - PASTE


لا اله الا لله
چند ماه است خودم را نگه داشته ام لااقل اینجا نه یک خط شعر بنویسم و نه لینک و عکس و غیره بدهم برای مطلب پُر کنی. یعنی موقع شروع با خودم گفتم بگذار هرچه اینجاست از خودم باشد. یک روز هم حرفم نیاید، نمی‌نویسم، نمی‌میرم که!
شعرها را که شاعرانش گفته اند - خدا هم بیامرزدشان- ، عکس ها را عکاسانش انداخته اند - دستشان درد نکند- ؛ 
اصلاً می‌دانی به این فکر می‌کردم که این جمله‌هایی که می‌خوانیم و برای هم تعریف می‌کنیم و میل و اس-ام-اس می‌فرستیم و گاهی گوشه دفترچه‌مان هم یادداشت می‌کنیم از کجا سر و کله‌شان پیدا می‌شود. کدام آدم علافی اولین بار نشسته این‌ها را درست کرده و داده به خورد مردم! نه واقعاً ؟!
بعد چشم باز کردم دیدم یواش یواش گوشه و کنار دفتر خودم پر شده از حرف‌های نخراشیده و کج و کوله ای که به ذهنم می‌آمد. گاهی دل خوش‌کـُنکی و گاه برآمده از دلِ گرفته ای.
گفتم بیایم اینجا هم بنویسم، فردا که خاطراتم را ورق می‌زنم دلم برای این روزهایم که قدرش را ندانستم، بیشتر تنگ شود.

ببخشید حواسم نبود، باز هم رفتم سر منبر!  یادم رفت اصلاً چه می‌خواستم بگویم، آهان غرض از این همه روده درازی اینکه علیرغم عهدم نتوانستم خودم را در برابر این نگه دارم و ننویسم:

ای خوشا دل‌های دور از دسترس

 چهارشنبه 24 مرداد1386  ، هیچ کس نوشته است.