تبليغاتX
خانه ای از شن و مه -

 








 

herat

آنقدر منتظر ماند
تا ارتفاع علف‌های زیر پایش
به اندازه سیگار نیمه تمامش شد.

راه افتاد توی خیایان.
صدای زن کولی هنوز توی گوشش بود؛
« یک کاغذ سفید را مچاله کن،
بعد دوباره باز کن و با دست صافش کن.
هر چقدر هم صاف کنی، خطوطش همچنان می‌ماند
راستی آقا، شما چند سالتان است؟
»

دنبال آینه می‌گشت.

 جمعه 18 اسفند1385  ، هیچ کس نوشته است.