¤ پاییز میوزد. برگها را با هیاهو با خود میبرد.
ایستادهام کنار جاده. کمی آنطرفتر از نردهها.
تکه کاغذی از جیبم بیرون میآورم.
با خطوطی درهم نوشته:
با هـمـهـمـه مبـهـم بـاغی در باد
با طــرح مـــهآلـود کــلاغـی در باد
از دور صــدای پـــای پایـــیــــز آمـد
چون پچپچ خاموش چراغی در باد
قیصر امین پور
باد کاغذ را با خود میبرد.
چهارشنبه 9 آبان1386
،
هیچ کس نوشته است.