! AND THEY LIVED HAPPILY EVER AFTER
جـمــعـــــه: صدایی نمیآید. تنها هستم.
پنجـشنبـه: خوابم میآید. اما نباید بخوابم. میترسم بمیرم.
چهارشنبه: میبینمت. این، هم شروع اشتباه است هم درس زندگی.
سه شنبه: خودم را کلاً فراموش میکنم. میخندم؛ از ته دل.
دو شنبـــه: میخندم. اما این بار، تلخ ! هربار موهایم سفیدتر میشود.
یکـشنـبــه: میمیرم.
شـنـبــــــه: تو را به خاک میسپارم. جایی دورتر، با دستان خودت!
این فاصلههای شش روزه بینشان را روزه سکوت میگیرم.
یکشنبه 3 تیر1386
،
هیچ کس نوشته است.